شنبه 28 مهرماه ساعت 21 تالار وحدت تهران میزبان موسیقی اصیل وفولکولوریک کهگیلویه و بویراحمد و در واقع میزبان هموطنان لر مقیم تهران بود . همه آمده بودند ، به گونه ای که علاوه بر تالار اصلی ، سه طبقه بالکن نیز مملو از جمعیت شده بود . مراسم با برپایی حضار ، به احترام سرود ملی جمهوری اسلامی ایران آغاز و پس از آن نوای کرنا با گونه ای از موسیقی موسوم به موسیقی "سحرآوازی "توسط مردی هنرمند از خطه استان بر فضای تالار طنین انداز شد . مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ، جناب آقای آشنا هم نتوانست به هموطنانش در غربت سلامی نکند و تحفه اش که همان خیر مقدمش بود تقدیم حضار نمودند .
این مراسم هم سنتور داشت و هم سرنا ، هم سه تار داشت و هم کل زدن حضار ، اما جای ساز پرتابل سنتی مان خالی بود ، " نی" را می گویم . همانی که مورد توجه مولا نا هم بود و می خواست از آن بشنوید که :
بشنو از نی چون حکایت می کند واز جداییها شکایت می کند
اما عدم حضورش نیز نتوانست حکایت ها را به بوته فراموشی بسپارد .
پیری و جوانی ، رزم و بزم ، محبت و ککا جونیم ، برنو و داینی داینی ، شیهه اسب و شال و قطار ، باغ خان و برنو بلند ، مشک و چمتر و هر آنچه در زندگی لر هست اعم از غم و شادی به تصویر کشیده شد و دستمایه اشعار ، مرثیه ها و رزمنامه ها گردید .
در دل تهران بودی ، شهری دود آلود و بی رمق ، اما خود را در دل ایل یافتی ، احساس غربت نمی کردی ، ناخودآگاه از روی صندلی بلند می شدی و به ابراز احساسات می پرداختی . شب خوشی بود .
تا تفنگ هست ، کل هست و دستمال بازی هست ، هویت لر نیز پایدار است ، هویت هرگز نمی میرد ، کافیست آن را احیا کنیم .
فرهنگ یک قوم را از موسیقی آن می توان شناخت ، موسیقی راز درونی یک ملت و یا یک قوم را آشکار می کند . همانگونه که رزمنامه های آن گویای شجاعت و رادمردی آریو برزن های ماست و اسکندر ها به زانو در نمی آیند جز باهمت شیر مردانی از این دست .
موسیقی سکوت نمی کند ، بیان می کند ، داد می زند ، خبر می کند و صلا می دهد از سر درون آدمها و فرهنگشان .
هنرمندان اجرا می کردند و حضار لذت می بردند و تشویق می کردند . نوای دلکش آوایشان ، لبخندی از سر شوق و رضایت بر لبان حضار می نشاند و یا ذهنشان را به تأمل و تفکر وا می داشت و می سراییدند که :
های داینی داینی جونم بر نو بلند سر شونم
برنو چرب ایکنم بای روغن الندی ............
های شو بگم ، های روز هم بگم ، های ککای جونیم
شا هینم من قفسه ، شیرلم و زنجیر داغ دست روزگار مردل ایکنه پیر

در حاشیه مراسم :
· خانم مجری با لباسهای رنگین و زیبای لری به زبان فارسی سخن می گفت .
· در بخشی از برنامه که پسر بچه ای 10 ساله با سوز وگداز آواز می خواند و با ساز کمانچه همراهی می شد ، این شعر را سروده بود( زمانه پیرم کرد بل تا بنالم .) که با خنده حضار مواجه شد که می گفتند " کودکی پیر نشده این چنین می سراید "
· در حین اجرای موسیقی و دستمال بازی بر روی "سن" ، حضار با کل زدن و دست زدن همراهی می کردند .
· در بخش موسیقی اصیل ایرانی و در سکوت جمعیت ، جام نعره زنان سروده شد .

در اختتامیه مراسم از اصلیت ، استواری و محبت مردمان این دیار گفتند که :
لر اصیله ، اصیله ، اصیله .............. و مثل کوه سربلنده . .......
و با ادبیات دلنشین مردم این خطه مهمان نوازی کردند و گفتند : خش اومیت و پاتون سر تیلمون .
برای همه مردم سرزمینم سربلندی همچون کوه ، شجاعتی همچون آریو برزن ، فرهنگی فنا ناپذیر اما رو به رشد و خصلتی همچون گذشته آرزومندم .

همو مجری که و فارسی گپ ایزی.