تبليغاتX
دیار من - مهمان نوازی سنتی دیرینه

دیار من

اداب و رسوم ، فرهنگ و پیشینه تاریخی این کهن سرزمین جاودان

مهمان نوازی صفت اخلاقی پسندیده ای است که در بین ما ایرانیان مرسوم است اما میزان و نوع این مساله در بین مناطق و اقوام مختلف متفاوت است اگر در جایی دم از مهمان نوازی می زنند اما از ته دل راضی به چنین امری نیستند و تنها یک تعارف ایرانی محسوب می شود ، اما مردم سرزمین مهمان نواز کهگیلویه و بویژه دیشموک متمایز از چنین توصیفی می باشند. چنانچه صفت مشخص و خاصی را برای مردم لر متصور بشویم به جرات میتوان گفت که مهمان نوازی جزء برجسته ترین انها بشمار می رود . وبا مهمان خود همان گونه رفتار می کنند که با عزیزان خود . مقایسه حکایتهای زیر خالی از لطف نیست .   

 

 اپیزود اول

 

روزی فردی سواره از کنار دهی می گذشت ، مردی روستایی تعارف و او را به خانه دعوت کرد . مرد رهگذر هم  شادمان از فرصت پیش آمده ، پیشنهاد صاحبخانه را پذیرفت و از اسب پیاده شد و از میزبان پرسید : اسبم را کجا ببندم ؟  صاحبخانه هم که از تعارف بیجایش پشیمان شده بود ، گفت : به زبانم

 

 اپیزود دوم

 

به اصفهانی خسیسی گفتند ، با وجود این همه زمین و سرمایه ، در نقشه ساختمانت تنها یک اتاق خواب وجود دارد و جایی برای مهمان در نظر نگرفتی ! و اصفهانی گفت : مگر مهمان شب هم می ماند ؟!

 

 اپیزود سوم

 

سالها پیش در دهه 50 دردیشموک،  نه رستورانی وجود داشت و نه کبابی و قهوه خانه ای در کار بود . فردی که نامش" عزیز" بود ، جاهای بسیار رفته بود و از سبک زندگی دیگران چیزهای آموخته بود ، یک روز تصمیم گرفت که کافه ای احداث نماید تا هم مأوایی برای رهگذران و مسافران خسته و گرسنه باشد و هم ممر درآمدی برای خود . اما دیری نپایید که ورشکست شد و عطای کافه داری را به لقایش بخشید ، دلیلش هم این بود که وقتی مهمانی وارد می شد و غذا می خورد با تقدیر و تشکر خالی ، بدون پرداخت هیچگونه وجهی آنجا را ترک می کرد و اگر کافه چی پولی مطالبه می کرد، در جواب می گفتند : این حرفها چیه ؟ پول کدام است ؟ مرحوم پدرتان که همیشه سفره شان پهن بود و در حق میهمانان هیچ کوتاهی نمی کرد و چیزی کم نمی گذاشت ، حالا شما که فرزند خلف و شایسته ایشان هستید خوب نیست که از پول صحبتی به میان آورید.  و اینگونه بود که "عزیز" حکایت ما بساطش را برچید و شغل دیگری غیر از این برای خود برگزید و تصمیم گرفت منبعد سفره خانه اش پهن باشد  نه مغازه اش!

 

حکایت اول بیانگر تعارفی  نه از ته دل بلکه صفتی خاص ، آن هم از نوع ایرانی است . درحکایت دوم که بی توجهی به مهمان ان هم از نوع اصفهانی اش ترسیم شده است . اما در حکایت سوم خود قضاوت کنید .

اگر گذرتون به دیشموک افتاد ومهمانسرا ، هتل و یا مسافرخانه ای نیافتید ، نگران نباشید ، چون همه خانه ها مهمانسرای شما هستند و درب هر خانه ای به روی مهمان باز است .

  مهمانوازی همان گونه که گفتیم جز لاینفک مراودات و ارتباطات این مردمان است تا حدی که برای این مساله باورهایی دارند که حکایت از سررسیدن مهمان دارد و پیشاپیش حلول مهمان را نوید می دهد . باورهایشان در این خصوص به قرار زیر است :  

اگر کف پای کسی بخارد ، مهمان خواهد آمد

اگر کفشها ناخواسته بر روی هم سوار شوند ، مهمان می اید

اگر تار موی زنی از بالای پیشانی بر روی بینی قرار گیرد و از بقیه موها جدا شود ، گویند مهمان می اید

اگر مرغ بال بیندازد مهمان خواهد آمد .

اگر خمیره نان را بر روی تابه بیندازند و گوشه ای از آن دراز و کشیده شود ، معتقدند که مهمان خواهد آمد

 

نمایش عکس هایی از این منطقه هم دیدن دارد . پس بنگرید!  برنجکاری در دیشموک

برنجکاری در دیشموک

 

قلعه دیشموک

 

قلعه تاریخی دیشموک

 

 

محصولات کشاورزی متنوعی در دیشموک کشت می شود . این هم باقله اش!

 

عکسها : علیرضا نوروزی خوب

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 12:24  توسط ح . ب  |