زمستان سرد و سپید رفت و بهار آمد . این بهار پیامی دارد و انبانی ، نقشی دارد و مهمانانی .....
پیامش تحول و پالایش ، انبانش طراوت و سرسبزی . رفتارش گرمی و شور و نشاط .
الحانش ظریف و هنرمندانه ، درسش تجدد و نو شدن .
نقشش اتصال و پیوند . پیوند برودت و حرارت با حفظ هویتش که همان تعادل است . پس متعادل باشیم که خیر الامور اوسطها .
فصل برودتش هم زیبایی خود را داشت ، که اگر نبود ، زمانی نبود تا بهارش بنامیم . و به اصطلاح خودمانی " تا نیای زمستون شل شلی نیای بهار گل گلی " .
مهمانش همه مخلوقات هستی ، فرقی نمی کند ، حیوان باشد یا انسان ، توانمند باشد یا فقیر. با نژاد و جنسیت نیز کاری ندارد . پس بیاموزیم از او که آموزگار خوبیست . از عدالت و مساوات می گوید و نو شدن و شور و نشاط ، پیوند و اتصال .
از دل سپیدی بر می خیزد و سفره ای سبز می گستراند تا نشان دهد که میزبان خوبی است . نیاکان ما این را خوب می دانستند . ما هم فرزندان خلف و شایسته ای هستیم که تبعیت می کنیم و جشن می گیریم ، دید و بازدید می رویم و صله رحم بجا می اوریم ، به نام عید سعید باستانی .
هموطنان خوبم ، شاد باد بهارتان ، عیدتان هم مبارک ، نوروزتان پیروز و هرروزتان نوروز . ![]()
از شادباش شاعر بزرگ ، فردوسی طوس هم بهره مند شویم که گوید :
