شانزدهمین نمایشگاه مطبوعات، ناله گذشته مان را به آه امروز پیوند زد، پیوندی نامبارک و نامیمون . امسال هم روزنامه بود، اما نمادی از فرهنگ استان جز نوشته هایی که تنها می دیدیم اما نمی توانستیم برای خود داشته باشیم به چشم می خورد همان چشمانی که اگر غرفه سالهای گذشته را می دیدند اشک حسرت می ریختند. وقتی هم که لب به اعتراض گشودیم پاسخ شنیدیم که جایی برای فرهنگ گذشته مان که باعث عقب ماندگی مان شده است در غرفه مطبوعات که برایند ذهن مدرنیته است وجود ندارد!!!! مگر با گلیم و قالیچه و هور و گنبول و مشک و ملار و .... به کجا رسیدیم ، همه اینها می بایست دور ریخته شوند ، هویت کتمان شود ، صله رحم برچیده شود ، غیرت چه معنا دارد؟ شجاعت ما کجا بود؟!!! تعجب نکنید، اینها گفته شخصی است که خود را هم استاد دانشگاه می دانست و هم بعنوان یک لر در غرفه استان خودی نشان می داد ، بیچاره خیال می کرد اگه همه این نمودهای فرهنگی مان را انکار کنیم و پشت پا زنیم ، منبعد به پیشرفت می رسیم ، سیادت می یابیم ، عزیز می شویم ، این نمودها جفایی بودند که پدرانمان در حق ما نمودند، باید زودتر این کار به انجام می رسید و ... بیچاره نمی دانست زمانی که نخست وزیر ایران از ناتوانی ایرانیان در ساختن لولهنگ(آفتابه) سخن می گفت ، زن لر با بیسوادی اش تار و پود مصنوعاتی را گره می زد که تنوع محصول از آثار مشهودش بود ، قالیچه ، ترجول( خورجین)، وریس، آوار و... مرد لر هم روی پای خود می ایستاد و نیازی به بذل و توجه دولت و دولتیان نبود. در زیبایی شناسی هم که دستی بی بدیل داشتند ، گنبولهای رنگارنگ که خانه و رخش اسب و گهواره کودک و بهون وچادرشان را می آراستند ، نمادی از این زیبایی شناسی و زیبایی دوستی شان بود . لباسهای رنگارنگی که پوششان بود زیبایی دیگری بود بر زندگی مردمان این سرزمین . موسیقی دلنشین شان را مگر می توان انکار کرد ؟ به تعداد مردم این سرزمین نوازندگانی بودند که اواهای کار و خنده و گریه هاشان را با لحن ظریف ودلنشین موسیقی شان زمزمه می کردند؟ چه شد وقتی چند صباحی از سرزمین مادری مان دور می شویم به همه انها پشت پا بزنیم ؟ از سویی در حالیکه غرفه های سایر استانها حداقل با بنر و پوستر و یا با ساختن ماکت و توجه دقیق به مسائل فرهنگی شان از بعد زیبایی شناسانه به غرفه آرایی پرداخته بودند ، اما غرفه استان متاسفانه از اراستن چهره اش به این نمودها حتی با بنر نیز دچارغفلت شده بود. امیدواریم که در سال آینده بدین شکل نباشد حتی اگه یک قدم به عقب برداریم و مثل پارسال شویم.

غرفه استان خوزستان ( مویه مادر در فراق فرزند شهیدش دل هر رهگذری را به درد می آورد ، اما صبر و شکیبایی اش به درخت نخلی تشبیه شده که در کنار وی نماد پایداری است. و در نهایت یک مرکز فرهنگی بومی اینگونه به معرفی فرهنگش می پردازد)

غرفه استان کهگیلویه و بویراحمد( غرفه ای خالی از نمادها، اگر نامش بر بالای غرفه نبود ، سهم استان از این نمایشگاه هم قابل فهم نبود)

غرفه اردبیل( اولین نماد فرهنگی یعنی زبان مردمانش در گوشه تصویر می درخشد تا...)

غرفه سیستان و بلوچستان( آینه کاری و صنایع دستی اش آینه ی تمام نمای فرهنگشان است)



برای ادامه ، ادامه را در زیر کلیک کنید .

